على اكبر دهخدا
1066
امثال و حكم ( فارسى )
طبل پنهان چه زنم طشت من از بام افتاد . تمثل : اى حجت خراسان بانگت رسيده هرجا * گوئى كز آسمان بر سنگ اوفتاده طشتى . ناصر خسرو . طبل پنهان زدن . رجوع به : طبل زير گليم زدن . . . ، شود . طبل تهى ، ( يا ) طبل تهيست . نظير : آواز دهل است از ميان تهى بانك مىكند خشخاش . طبلخوار . پرخوار . شكمخواره . مفتخوار . صوفيان طبلخوار لقمه جو * سگدلان همچو گربه روى شو . مولوى . كاندرين زندان بماند او مستمر * ياوه تاز و طبلخوار است و مضر . مولوى . معده طبلىخوار همچون طبل كرد * قسم هفده آدمى را او بخورد . مولوى . چون بانبازيست دنيا برقرار * هر كسى كارى گزيند ز افتقار طبلخوارى در ميانه شرط نيست * راه سنت راه مكسب كرد نيست . مولوى . رايتان اين بود و فرهنگ و نجوم * طبل خوارانيد و مكاريد و شوم . مولوى . طبل و رايت هست ملك شهريار * سگ كسى كه خواند او را طبلخوار . مولوى . لاف كيشى كاسه ليسى طبلخوار * بانگ طبلش رفته اطراف ديار . مولوى . جيفة الليل است و بطال النهار * هر كه او شد غرهء اين طبلخوار . مولوى . طبل زير گليم زدن ، ( يا ) كوفتن . تمثل : خسروا شاها ميرا ملكا دادگرا * پس از اين طبل چرا بايد زد زير گليم . بو حنيفهء اسكافى . نهبينى كه از ما غمى شد ز بيم * همى طبل كوبد به زير گليم . فردوسى . و گرت بست به بند قوى اين ديو بزرگ * خامش و طبل مزن بيهده در زير گليم . ناصر خسرو . صيت صداش مشرق و مغرب فروگرفت * دست نبوت تو چو زد طبل در گليم . كمال اسمعيل . دل چو كانون و ديده چون آتش * كار نامستقيم و حال سقيم چه كنى حال خويش را پنهان * چه زنى طبل خيره زير گليم . ابو العلاء . من نخواهم زد دگر از خوف و بيم * اين چنين طبل هوا زير گليم . مولوى . رعد و ابر است طبل زير گليم * چون بغريد موكب ظفرش . شهاب الدين غزنوى . آواز دهل نهان نماند * در زير گليم و عشق پنهان . سعدى . تا بكى در كار او طبلى زنم زير گليم * ايها العشاق از آن نامهربان بس شده مرا . ابن يمين . دلم گرفت ز سالوس و طبل زير گليم * خوشا دمى كه بميخانه بر كنم علمى . حافظ . سلطان مسعود رضى اللّه عنه خلوت كرد با وزير و آن خلوت تا نماز پيشين بكشيد و گروهى از بيم خشك ميشدند و طبلى بود كه در زير گليم ميزدند و آواز از پس آن برآمد و منكر برآمد . ابو الفضل بيهقى .